• بازگشت به صفحه اصلی
  • woensdag 14 oktober 2009

    زبان مادري وبين المللي بجاي تنها يك زبان

    زبان مادري وبين المللي بجاي تنها يك زبان
    دکتر مجیدجاهدی

    گفتيم بعضي ها معتقدند كه زبان فارسي عامل وحدت ملي است در صورتيكه هژموني زبان فارسي نه تنها عامل وحدت نيست بلكه حاكميت اين زبان بطور عملي و رواني باعث دو تيرگي فارسي زبانان با ساير ملتها شده است بطوريكه عملا آگاهانه و نا آگاهانه زبان ها و لهجه هاي محلي ساير زبان ها به قدري تحقير ميشوند كه ناچار تعداد زيادي از خانواده ها ي اقوام غير فارسي، سعي مي كنند كودكان خود را از زبان مادری كه آموختن آن حق همة كودكان جهان است محروم سازند
    در كشور هاي برخوردار از تنوع قومي وزباني ، در تعيين زبان رسمي و زبان دوم و سوم بحث هاي زيادي صورت گرفته و نتايج متفاوتي حاصل شده است .در برخي از كشورها، يكي از زبان هائي كه تعداد زيادي از مردم كشور به آن صحبت مي كنند، بعنوان زبان اصلي و رسمي انتخاب شده است مثل زبان فارسي در ايران . ودر بعضي ممالك زبان حاكمان كه قسمتي از جمعيت كشور نيز به آن زبان صحبت مي كنند بعنوان زبان رسمي تعيين و به بقية اقوام موجود در كشورتحميل شده است مانند زبان روسي در اتحاد جماهير شوروي سابق . البته ناگفته نماند كه به بقية مليت ها اجازه داده شده بود كه علاوه بر زبان روسي ؛ زبان محلي خود را نيز بطور رسمي آموزش ديده و به آن مسلط شوند و يا زبان عربي در زمان حكومت صدام حسين كه كردها و تركمنها نيز ناگزير از فراگيري آن به عنوان زبان رسمي بودند
    در بعضي از كشورهاي پيشرفته ،تعدادي از زبان هاي مرسوم كشور به رسميت شناخته شده و اجازه داده اند مردم به زبان خود در مدارس و دانشگاه ها تحصيل وتدريس كرده، رسانه هاي جمعي نيز به همان زبان برنامه پخش نمايند ، مثل كانادا كه زبان انگليسي و فرانسه ، دو زبان رسمي و همتراز كشور بوده و حتي در مجلس شوراي ملي، هر كس به زبان محلي خود مسائل را مطرح مي كند . البته تعداد زيادي از كانادائي ها زبان ديگر كشور را نيز به خوبي ميدانند . همچنين در كشور كوچك سوئيس، كه زبان 70 درصد مردم آلماني ، 20 درصد فرانسه و 10 در صد ايتاليائي مي باشد و هر سه در كشور زبان رسمي محسوب مي شود وهر كس در محل خود در مدارس و دانشگاه ها به زبان مادري تحصيل مي كند و با توجه به قدرت هر يك از زبان ها از نظر كتاب ، فيلم و مجلات علمي و ادبي هيچ كس از حيث منابع احساس كمبود نمي كند .
    واقعيت اينست كه كشور ما نيز يكي از كشور هاي چند زبانة دنياست . ابتدا بايستي از اين بابت خوشحال باشيم كه بعلت وسعت كشور و همنشيني صميمي ملتهای مختلف در كنار هم ، از نعمت بزرگ تعدد فرهنگ ها بر خورداريم ، كانادائي ها به خاطر پذيرفتن مهاجرين كشورهاي مختلف به خود مي بالند و مرتب اعلام مي كنند كه كشورشان ، سرزمين تنوع فرهنگ ها ست و تمام فرهنگ ها در آنجا كنار هم رشد مي كنند و از تغذية فرهنگي يكديگر تكامل مي يابند و كشورنيزدر آرامش ، روز به روز توسعه مي يابد .
    گاندي رهبر فقيد هند در يكي از نطق هاي خود مي گويد “ دوست دارم ديوارهاي خانه ام را به قدري كوتاه
    بسازيد كه نسيم تمام فرهنگ ها در آن بوزد ولي مايل نيستم طوفان آنها فرهنگ مرا با خود ببرد“ .
    بايد بپذيريم كه تعدد زبانها نيز در كشور ما مثل سايرپديده هاي فرهنگي نعمتي است و در صورتي كه با آن درست و منطقي برخورد شود بركات زيادي خواهد داشت و در صورت عدم تدبير و تنگ نظري ، مي تواند مشكل ساز باشد .
    غرض از نوشتة حاضر اينست كه موضوع زبان و يا زبان هاي موجود در ايران و يا بطور دقيق تر زبان
    رسمی يا زبان بين المللي را مطرح كنيم . در بحث حاضر سعي مي شودكه موضوع كاملا علمي و دور از هر
    گونه تعصب مورد بررسي قرار گيرد تا نتيجة مطلوب حاصل گردد . براي اين منظورديدگاه هاي زير مطرح
    مي گردد تا توسط صاحب نظران ، بيشتر مورد ارزيابي و مباحثه قرار گيرد و در صورت موافقت ، نسبت به
    اجراي آن اقدام گردد .
    زبان فارسي : زبان فارسي يكي از زبان هاي ساده و شيرين دنياست بطوريكه انگلس در نامه اي به ماركس
    مي نويسد كه براي مطالعة هنر مشرق زمين ناچار شدم زبان فارسي را ياد بگيرم و اين زبان را خيلي ساده و
    شيرين يافتم و نمي دانم چرا آنهائي كه دنبال يك زبان جهاني هستند زبان فارسي را انتخاب نمي كنند و بعد
    اضافه مي كند كه تو نمي داني اشعار حافظ را به زبان فارسي خواندن چقدر لذت بخش است .
    فارسي زباني است كه به آن ، حافظ ، سعدي و فردوسي شعر گفته است . مولانا انديشه ها و تاملات عرفاني را به زبان فارسي سروده است . نه تنها حكما و شعراي فارسي زبان بلكه شعرا و ادباي ساير زبان ها نيز مانند نظامي ، اقبال لاهوري ،شهريارو..... براي گيرائي و حلاوت سخن از زبان فارسي بهره گرفته اند
    در مورد قابليت هاي زبان فارسي شكي نيست و از اينكه اين زبان مثل ساير زبان هاي دنيا بايد زنده و جاويدان بماند ؛ خواست جدي همه و وظيفة سازمان ملل متحد نيز مي باشد .
    زبان فارسي عامل وحدت ملي : حالا مي خواهيم ضمن تائيدحلاوت و توانايي زبان فارسي ، به موضوع اصلي اين گفتار بپردازيم : بعضي ها معتقدند بايد در ايران نيز مثل بعضي از كشورها ي پيشرفته ، به جاي يك زبان ؛ دو يا چند زبان كشور بعنوان زبان رسمي شناخته شود . برخي اعتقاد دارند كه زبان هر ملتی كه در كشور اكثريت دارد به عنوان زبان رسمي انتخاب شود و بالاخره بعضي ها اصرار دارند كه زبان فارسي عامل وحدت ملي است و مردم ايران با زبان فارسي با همديگرارتباط بر قرار مي كنند .
    در زيرديدگاههاي بالامورد بحث و ارزيابي قرار مي گيرد تا پيشنهاد مناسبي ارائه گردد .
    امروزه زبان ، تنها وسيله بيان احساسات و ارتباط با افراد يك قوم و حتي يك كشور نيست بلكه زبان وسيله مهمي است براي آموزش ، بهره برداري از دانش بشري و ارتباط با جهانيان كه به وسيله آن مي توان از نظريات و بينش هاي متنوع همنوعان خود مطلع شد و ازطريق اين تعامل در تمام عرصه هاي علمي ، اقتصادي و اجتماعي ملي و بين المللي حضور فعال داشت و نقش خود را دركشور و دهكدة جهاني به درستي ايفا نمود با توجه به مقدمة بالا بايد بپذيريم كه هيچكدام از زبان هاي قومي كشورمان امروزه نمي تواند اين نقش را بازي كند وبا توجه به اينكه زبان فارسي فاقد قدرت رقابت در عرصه جهاني است ؛ انتخاب اين زبان بعنوان زبان رسمي و ملي كشور اين سئوال را بين ساير ملتهای ايراني ايجاد كرده و مي كند كه چرا زبان فارسي ؟چرا
    تركي و يا كردي ويا زبان ساير ملتها نه ؟
    گفتيم بعضي ها معتقدند كه زبان فارسي عامل وحدت ملي است در صورتيكه هژموني زبان فارسي نه تنها عامل وحدت نيست بلكه حاكميت اين زبان بطور عملي و رواني باعث دو تيرگي فارسي زبانان با ساير ملتها شده است بطوريكه عملا آگاهانه و نا آگاهانه زبان ها و لهجه هاي محلي ساير زبان ها به قدري تحقير ميشوند كه ناچار تعداد زيادي از خانواده ها ي اقوام غير فارسي، سعي مي كنند كودكان خود را از زبان مادری كه آموختن آن حق همة كودكان جهان است محروم سازند و با آنها به زبان فارسي صحبت كنند تا در آينده نه تنها مورد تمسخر ديگران واقع نشوند بلكه در تحصيل ، فعاليت هاي اجتماعي و سياسي نيز هم ترا ز فارسي زبانان گردند . و اين تغيير زبان محلي به فارسي را مي توانيد در اغلب نقاط كشور و حتي در مراكز خاستگاه هاي زبان هاي ديگر ايراني نيز ملاحظه كنيد . حاكميت زبان فارسي باعث شده كه مردم ساير زبان ها از ادبيات و كتابت زبان خود آگاهي كافي نداشته باشند وچون نه مي توانند به زبان خود بخوانند ونه بنويسند حتي تلفظ خيلي از لغات زبان مادري خود رانيز متفاوت ادا كنند از طرف ديگر اختلاط لغات فارسي با زبانهاي دیگر باعث شده صحبت به زبان مادري نيز ناهمگون ، نا موزون و ناخوشايند باشد ؛ بطوريكه خيلي از اين كودكان براحتي نمي توانند صحبت كنند و خواست خود را به خوبي ادا نمايند ؛ بعنوان مثال هنگامي كه با كودكان فارس زبان در تلويزيون مصاحبه مي كنند آنان مطالب خود را بسيار روان و شيرين بيان مي كنند در صورتيكه همين مصاحبه وقتي با يك كودك ترك زبان چه به زبان فارسي و چه به زبان تركي انجام مي گيرد مطالب نا پيوسته ، زمخت و نا خوشايند بيان مي شود چون زبان و ادبيات فارسي مرتب در مدرسه، رسانه هاي صوتي ،تصويري و نوشتاري به كار گرفته مي شود و در نتيجه تكامل يافته واز تسلسل و حلاوت بيشتري برخوردارمي شود در صورتيكه براي بقية زبان ها اين فرصت ها به اين گستردگي فراهم نمي شود پس مي توان گفت كه اين يك ظلم آشكاردرحق ساير زبان هاو متكلمين آنهادر كشوراست. پس آيا مي توان با اين بي عدالتي به وحدت ملي رسيد ؟
    نگارنده ضمن اينكه تعيين زبان فارسي را به عنوان تنها زبان رسمي و ملي، عادلانه نمي داند، افزودن بر تعداد زبانهاي رسمي را نيز در عصر حاضر اصولي و منطقي تلقي نمي كند . اول اينكه يادگيري زبان هاي متعدد وقت و زحمت بيشتري مي طلبد كه اكثريت به آن رغبت نشان نمي دهند دوم اينكه اين امر سرمايه و امكانات زيادي نياز دارد و به علت ناكافي بودن منابع علمي و ادبي قوي به زبان هاي محلي ؛ نتيجة مطلوبي نخواهد داشت . پس چه بايد كرد؟
    جهت حل مشكل به صورت اساسي ، عادلانه و مترقي، براي هريك از اقوام ايراني دو زبان پيشنهاد مي كند . اول زبان مادري كه هر كس در خانوادة خود بدون زحمت و براحتي از كودكي فرا مي گيرد و سپس در مدرسه و حتي در صورت نياز در دانشگاه نيزتدريس گردد تا هر قوم ايراني با زبان و ادبيات خود كاملا آشنا و به آن مسلط گرديده وازآن لذت ببرد و اين حق و آرزوي هر انسان و خواست ملي است كه سازمان يونسكونيز بدان تاكيد مي ورزد .در اين صورت تمام زبان ها، فرهنگ ها و هنر همة ملتهای ايراني احياء شده ، توسعه يافته و محافظت مي شوند .در صورت موافقت با اين امر رشد و توسعة زبان هاي بومي بستگي به فعاليت و وظيفه شناسي نخبگان ادبي و هنري هر ملت دارد كه براي بالندگي ادبيات و فرهنگ خود چقدر از خود مايه مي گذارند، در اين شرايط تمام آنهائي كه تحديد زبان هاي محلي خود را بهانة مخالفت با حكومت هاي مركزي قرار مي دهند خلع سلاح شده و نخواهند توانست مزاحمت ها و مشكلات سياسي ايجاد كنند ، اتخاذ چنين رويه اي به امنيت ملي نيز كمك خواهد كرد .
    لازم به ياد آوري است كه در كنار تدريس زبان محلي مي توان مثل بعضي از كشورهاي پيشرفته امكانات يادگيري ساير زبان هاي كشور رانيز دربعضي مدارس و دانشگاه ها جهت علاقمندان فراهم كرد .
    زبان دوم براي تمامي ملتهای ايراني زبان انگليسي پيشنهاد مي شود به اينصورت كه در مدارس و دانشگاه ها تمام دروس علمي مثل فيزيك ، شيمي ، رياضي و... به زبان انگليسي تدريس شود چنان كه در بعضي از كشورهاي پيشرفته نيز اين كار عملي شده است به عنوان مثال در سوئد كه يك كشور پيشرفته و متمدن دنياست همزمان با زبان سوئدي، از دورة مهد كودك زبان انگليسي را فرا مي گيرند بطوري كه هركودك سوئدي به دو زبان تسلط مي يابد در صورتي كه مي دانيم سوئدي ها با توجه به فرهنگ و صنعت پيشرفته و منابع علمي به زبان سوئدي ظاهرا نيازي به زبان انگليسي ندارند ولي شايد دنياي امروز و آينده را بهتر شناخته ، درست تحليل كرده و عمل مي كنند .
    در مورد زبان انگليسي بايد بيشتر سخن گفت چون نه تنها ما ايرانيان، بلكه اغلب سياستمداران و متفكران كشورهاي غير انگليسي زبان دنيا نيز در گذشته سعي داشته اند با توسعه و گسترش زبان انگليسي مقابله كنند.
    از آن جمله جواهر لعل نهرو ، تاگور، فيلسوف نامي هند، تيتو رهبر يوگسلاوي سابق و ... زبان اسپرانتو را به
    خوبي ياد گرفته بودند و با يكديگر به اين زبان مكاتبه ميكردند بطوريكه زماني در بين مردم جهان نيز اسپرانتو به سبب سادگي و مقابله با هژموني زبان انگليسي توسعه يافت و زبان ضد امپرياليستي لقب گرفت و حتي بعد از انقلاب اسلامي ايران در بعضي از مساجد ، اسپرانتو به عنوان زبان محرومان و مستضعفان جهان براي علاقمندان تدريس شد . ولي واقعيت چيز ديگري بود توسعة روز افزون علم ، تگنولوژي و انتشار آن به زبان انگليسي ، عملا تمام زبان هاي دنيا را تحت الشعاع قرار داد ؛ بعضي اين واقعيت را به موقع پذيرفتندو
    بهره برداري كردند وبرخي به آن همچنان مشكوك ماندند
    امروزه نبايد به زبان انگليسي به عنوان زبان مستكبران جهان نگاه كرد و از آن غافل ماند .در عصر حاضر
    زبان انگليسي وسيلة ارتباط جهاني است كه ما نه تنها به وسيلة آن مي توانيم با تمام انسان هاي جهان مرتبط
    شويم بلكه از تمام منابع علمي ، ادبي و هنري دنيا كه اكثرا به اين زبان منتشر مي شود استفاده كنيم و حتي نظرات ،ديدگاه ها و توليدات علمي ، هنري و مذهبي خود را با همين زبان به جهانيان عرضه كنيم. باز تأكيد ميشود كه زبان ارتباطي امروزجهان ، زبان انگليسي است و مابايد بدون تعصب براي رسيدن به اهداف خود از آن بهره گيريم ، بطوريكه علماي ما در گذشته از زبان علمي و ادبي آن روزگار كه عربي بود بدون هيچ تعصبي استفاده مي كردند و عربي را به خوبي ياد گرفته و به آن تسلط داشتند و مطالب علمي را به زبان عربي مي خواندند و نظرات خودرا با آن زبان منتشر مي كردند . زماني زبان فرانسه زبان متداول علمي شناخته شده بود و در مدارس و دانشگاه هاي ايران و اغلب كشورها تدريس مي شد ولي امروزه زبان انگليسي جاي همة زبان هاي متداول دنيا را گرفته است پس ما مي توانيم ضمن حفظ زبان مادري ، زبان انگليسي را به عنوان يك وسيلة مهم ارتباطي ياد گرفته و به آن مسلط شويم مسلما در آيندة دور اگر زبان ديگري جايگزين زبان انگليسي شود باالطبع امكانات يادگيري آن را فراهم خواهيم كرد و براي پيشبرد اهداف خود به آن مسلط خواهيم شد .
    باز مايلم بيشتر به مزاياي يك زبان مادري و يك زبان بين المللي براي كلية ملتهای ايراني تاكيد كنم .
    ياد گيري عمومي زبان انگليسي غير از مزايائي كه قبلا گفته شد باعث مي شود تمامي زبان هاي رايج كشور محترم و همتراز شمرده شود و هيچ فرهنگ و زباني تحقير نشود و عدالت در زبان باعث توسعه و وفاق ملي پايدار گردد . بر خلاف نظر بعضي ها كه تصور مي كنند تنها انتخاب يك زبان سبب تقويت وحدت ملي مي شود، امروزه در عمل مي بينيم تجويز و تحميل يك زبان از زبان هاي ايراني نمي تواند عامل وحدت باشد بلكه به جرأت مي توان گفت كه به يكي از مهمترين عوامل نفاق تبديل شده و حتي مي تواند
    ابزاري براي تحريك ، تشنج و تجزيه تبديل شود . در صورتي كه در كشورهاي ديگر مثل هندوستان ، كانادا
    و سويس شاهد هستيم كه تعدد رسميت زبان ها هيچگونه مشكل ملي و امنيتي بوجود نمي آورند و از طرف ديگر مي بينيم عليرغم اين كه زبان جزيرة كرس فرانسه باكشور مادر يكي است ، ايرلندي ها زبان مشترك با انگلستان دارند و يا باسك ها در اسپانيا هم زبان هستند ولي همزباني عامل وحدت آنها نشده است.
    در صورت عمومي شدن ياد گيري زبان انگليسي در كشور، مي توان انتظار داشت :
    نشست ها و كنفرانس هاي ملي و بين المللي را بطور مرتب به زبان انگليسي براي بهر ه برداري هموطنان بر گزار نمود .
    مجالس ملي نظير مجلس شوراي اسلامي مي تواند به زبان انگليسي برگزار شود تا تمام اقوام ايراني در بيان
    مسائل خود يكسان و همسطح قلمداد شده و بدين گونه عدالت در زبان حاكم گردد .
    دانشمندان ، انديشمندان ، نويسندگان ، هنرمندان و حتي اسلام شناسان برجسته ما به راحتي مي توانند با جهانيان ارتباط تنگاتنگ و قوي داشته و نوشته هاي خود را در تيراژي خيلي بالا منتشر نمايند و نظرات خود را بطور فراگير ارائه و تبليغ نمايند .
    جهان امروز را دهكده جهاني مي نامند و زبان اين دهكده ، امروزبدون تعارف زبان انگليسي است ، هر كس و هر ملتي كه زبان اين دهكده را بهتر بداند وبه آن مسلط شود ، از امكانات مادي و معنوي آن بيشتر استفاده خواهد كرد و جايگاه مناسب خود را در آن پيدا كرده و وظيفه و نقش خود را به درستي ايفا خواهد نمود در غير اين صورت، منزوي خواهد شد و ازصحنه بازي كنار خواهد افتاد .
    البته شايد بعضي ها فكر كنند كه تدريس به زبان انگليسي در سطح ايران از نظراجرا امكان پذير نيست در صورتي كه امروزه با توجه به امكانات تكنولوژي موجود، مي توان تنها از يك ويدئو و يك تلويزيون و تعدادي فيلم علمي آموزشي كه به صورت اصولي و جذاب توسط متخصصين مجرب تهيه شده باشد استفاده كرد و آنها را در اختياركليه مدارس شهري و روستائي كشور از مرحله مهد كودك تا آخر دبيرستان قرار داد ، بدين گونه عدالت در تحصيل نيز تا حدودي مراعات خواهد شد . در صورت نياز و امكان مي توان از كانال هاي تلويزيوني ، اينترنتي و ماهواره اي هم بهره گرفت .بديهي است كه پس از سپري شدن دوره تحصيلي يك نسل ، نسل هاي بعدي كاملا به موضوع مسلط شده ، زبان مادري و زبان انگليسي بصورت عادي جايگاه خود را پيدا خواهد كرد .
    خلاصه و نتيجه گيري :بطوري كه اشاره شد واقعيت جامعه نشان مي دهد كه امروزه تنوع و تعصب در عقايد و آرا نمي تواند مثل گذشته عامل تشنج در كشور ما باشد ولي حاكميت تنها يك زبان در كشور و تحميل آن به كليه ملتهای ايراني موجب نفاق و عامل تحقير ساير زبان ها و فرهنگ هامي شود و در صورتي كه امروز اين موضوع در آرامش ، عادلانه و باتدبير، مطرح و حل نشود در آينده موجبات بر خورد تمدنهارا فراهم خواهد آورد . اميد است ما كه طراح گفتگوي تمدن ها هستيم موضوع تعدد زبان ها را در كشور خود با گفتگو ، متمدنانه حل كنيم .
    اما در مورد زبان دوم ، اگر تنبلي ، تعصب خشك و عدم دور انديشي و آينده نگري باعث شود كه خود را امروز به زبان دهكده جهاني مسلح نكنيم و از همين امروز خود را آگاهانه آماده ورود به اين دهكده نسازيم و فعالانه در آن شركت نكنيم ، فردا خواسته و ناخواسته اين زبان نيز به ما تحميل خواهد شدو در آخر صف با سستي و خفت ، ورود به دهكده را تمنا خواهيم كرد تا دنباله رو اين قافله شويم .

    Geen opmerkingen:

  • بازگشت به صفحه اصلی
  •