• بازگشت به صفحه اصلی
  • woensdag 26 augustus 2009

    احمد شاه مسعود تاجکستان را از بلای گلبدین نگاه کرد





    احمد شاه مسعود تاجکستان را از بلای گلبدین نگاه کرد
    بعد از درهم شکستن کشوری شوروی سابق فندمنتالزم اسلامی به رهبری القایده که به نیات امریکاه زاده شده ونیرو گرفته بود لانه های خود را در هر نقطه دنیا ساخت، این بلای دنیایی از قاره هاگذشت وبه سرحد ها رخنه کرد. مر دم اسیای میانه شوروی که هفتاد سال در قید سیاست کمونیزم بود هر رویداد دیگری رادر حیات اجتماعی وسیاسی خودنا اگاهانه بهتر از کمونیزم میدانستند. القایده دیگر بیکار مانده بود وظیفه اساسی نابودی کمونیزم بود انجام یافت. در افغانستان تخم نفاق وبد بینی کاشته شد.
    وظایف انجام یافته القایده را منتظر وخسته ساخته تصمیم گرفت در بین افراد اتباع شوروی سابق جا گیرد. درین امر یگانه شمشیر برنده ان کلمه نجات اسلام وجهاد بود، این ظالمان زمان نماینده های خود را همرا با اوراق تبلغاتی ومبلغ بنام احیآ مساجد ومدرسه دینی در جمهوری های نو جوان ازبکستان، تاجکستان، اذربایچان ویکی از خود مختار های جمهوری روسیه چچین فرستادند. دولت روسیه خود را ابر قدرت همه میدانست انقدر رشد با سرعت اسلامگریان را باور نداشت. ونهال های بد بختی وویرانگری القایده تیز ثمره زهرناک خود را نمایان کرد. اول خلق تاجکستان با اغاز مظاهره تحت شعار های ریس جمهور دوباره انتخاب شود،تمام مجسمه های لینین برداشته شود، از اخر نام پدر کلمه اف بر داشته شود،الفبآ عربی دو باره بجای الفبای روسی بیاید وباید روسها از تاجکستان براید به شورش دست زدند.
    دولت تاجکستان اماده لبیک گفتن به همه خواسته های انها طی پروگرام ومراحل به همکاری مشترک دولت ومخالفان به منظور صلح وارامی وحفظ دست اورد های بدست امده شده بود. القایده در برابر این رضایت دولت تاجکستان افکار واندیشه های خود را باخته دید. القایده اشخاص کم سواد تحت تاثر توطعه های اسلامگرایان افتاده را در گروپ های مسلح تروریستی تنظیم کرد. در تاجکستان ملیونها از ملیت روسی در جریان هفتاد سال دور کمونیزم تولد شده وخویشی نموده وتاجکستان وطن انها محسوب مییشد. دولت روسیه اعلان کردهر فرد تاجکستان در صورت مواجه شدن خطر میتواند به روسیه پنا برد. که این هم سبب ادامه تشنج در تاجکستان شد.اشخاص تحصیل یافته ومتخصص تاجکستان را ترک گفتند.
    اداره دولت بدست کم سوادان افتاد، فابریکه ها از کار ماند کمبودی معلم ومواد درسی احساس شد وجوانان به سوی خرید وفروش واستفاده مواد مخدره که از دریا پنج اورده میشد رجوع نمودند به (جنگر ها )تفنگدار هارو اوردند وسیل از نا ارامی ها در تمام نقاط تاجکستان جاری شد. دولت روسیه که هم تازه از شوروی جدا شده بود پرابلم های را با خود در عرصه های مختلف داشت واز سوی از بروز القایده دست وپاچه شده بود تصمم گرفت باید ساحه تاجکستان را از وجود اسلامگرایان پاک کند وقوای بزرگ سرحدی خود را هدایت داد تا نظم را به حساب خود در تاجکستان اورد. اشخاص مسلح شده تاجکی حیات بعدی خود را در خطر دیده از ترس جان وتبلغ القایده با قوای نظامی روسی مقابله نمود وجنگ تباع کن اغاز شد. قوای مخالفان انوقت را عبداله نوری به رهبری گروهی حزب اسلامی اقای گلبدین از ولایت کندوز افغانستان رهبری می نمود.
    صد ها هزار فامیل های بیچاره تاجکی مجبور به ترک خانه وجای شان شده راه اواره گی وسرگردانی را بسوی افغانستان جنگزده درپیش گرفتند. در سال 1994 دور سپرانتوری را در تاشکند میگذشتاندم وپروگرام کاری من تحت نام(رول ژورنالرم در حالت های فوق العاده(افغانستان وتاجکستان) در تحت رهنمای رهبر علمی استاد فاکولته ژورنالرم تاشکند همدموف یوسف قدرتویچ بود برایم وظیفه داد تا با کدام مهاجر تاجکستان در افغانستان صحبت نموده سرگذشت انرا تحریر غرض بررسی بیارم.
    داخل افغانستان شدم با برادران اواره بیچاره تاجکستانی خود برخوردم که در راه سرک قیر اندازی شده حیرتان کابل در مسیر را با بیل ایستاده به هر موتر سلامی میزند وریگهای را که شمال روی سرک اورده وسبب بندش راه شده است پاک میکند ویگان دریور با انصاف خدمت انها راکه در پنجاه درجه گرمی انجام میدادند تقدیر نموده مبلغ یکهزار افغانی که مساوی به یک سند امریکای میشد از شیشه دروازه موتر پایین میانداخت و مهاجر بیچاره با دویدن وخورسندی پول را می برداشت ویک سلامی به دریور میزد ودعا نمی کرد بخاطر انکه فکر میکرد پول در مقابل کار انجام داده اش است وخیرات نگرفته که دعآ کند.
    وقتیکه نزدیک دو راهی مزار حیرتان رسیدیم دریور صدا زد به مهاجرین کسی نیست؟ ودیدم که باز هم همان برادران تاجکی با لهجه های شیرن تاجکی شان صحبت می نمایند وبیل بدستشان وبه جر و قور های سرک خاک می اندازد وبه موتر سلامی میزند در نزدیک دو راهه حیرتان مهاجران تاجکستانی کمپ زده وداخل خیمه هایکه از طرف ملل متحد داده شده بود زنده گی داشتند.
    به طرف شهر مزار شریف روان شدیم به دروازه تاشقرغان پنا هنده گان دیگری را در زیر صد ها خیمه دیدم که حالت انها نیز مانند برادران مهاجر تاجکستان است وتکسی ران گفت اینها از زیر راکت های گلبدین فرار نموده از کابل امده مها جر شده اند. فردا انروز در شهر مزار شریف در اتاق یک تجار با یک جوان تاجکستانی از جمله اواره گان تاجکستانی بود معرفی وبا بیش نمودن دست به امید گرفتن مصاحبه معرفی ودوست شدم جوان مهاجر تاجکی خود را صابر زاده شده ولایت قرغان تپه تاجکستان معرفی نمود به چهره اش هزاران درد والم وپریشانی وگشنگی واواره گی وسختی دیده میشد وچنین احساس کردم که صابر جان میخواهد با کسی بنشیند وقصه های فلاکت بار خود را نماید تابغض وغم درونی اش بیرون اید من صابر جان را به خانه بردم وبعد از معرفی بیشترصابر جان را اماده به قصه سر گذشت نمودم که جنین اغاز نمود((من انجیر برق هستم وهم هر کار تخنیکی از دستم می اید با تآسفت با ملک مسافری انقدر هم بدردم نخورد وباز هم نصیبه ام را از ملک مسافری میچینم وهیچ شکایت از تقدیر بد خود ندارم.
    در وطن خود زندگی میکردیم وپدر ومادرم به کلخوض کار میکرد زنده گی همه بیمه بود همه زن ومرد در تاجکستان کار میکردند وما هم در پهلوی انهاارام بودیم ناگهانی ابر غم بر اسمان قشلاق ما سایه کرد ما بیخبر از دنیا زنده گی داشتیم درس میخواندیم وکار میکردیم ودیگر هیج خیالی هم به سر ما نبود ورفتن به دیگر قشلاق را هم پدر ومادرم اجازه نمیداد خوش بودیم.
    در قشلاق ما تفنگ دار ها پیدا شدند وکلمه جهاد وکفر ویگان وقت کسی به اتهام کفر ویا نفر دولت کشته میشد دزدی خانه وبیناموسی ها توسط بعضی ها اشکا را سر می زد وبالاخره عساکر روسی ودولت به طرف قشلاق ما هم امد انها از دور میزدند وطیاره از بالا میزد وهیج کس به کسی نگاه نمی کرد به سرک هامرده را کسی نمی برداشت وهر کس فرار میکرد نمی دانیستم کجا، از گیر طیاره بم افگن فرار هم مشکل بود اعضای فامیل ما به 9 نفر میرسید شب بود نزدیک دریا با یک موتر لادا ویک موتر سایکل که داشتیم امدیم ویک افغان پیداشد که جند تخته را روی چهار مشک از هوا پر شده با خود داشت برای ما گفت(اگر موتر خود را بدهید من شما را از دریا می گذرانم) برای ما مهم از همه حیات بود من گفتم همه جیز ما از شما فقط ما را به یگان جای ببر فامیل ما مثل صدا ها فامیل دیگر که فردای خود را نابودی میدانست راضی شدیم با همان کشتی خود ساز با توکل از روی دریا وهشتناک بنوبت گذشتیم وفردای انروز ناظر کشته شدن صد ها فامیل توسط طیاره های روسی شدیم برای تفنگ داران تاجکستانی آسان بود انها ارتباط خوب داشتند وکار آنها زود تنظیم شد.
    فردای انروز ما به یکی از قشلاق های مربوط ولایت قندوز رفتیم هیچ چیز به حیات ما باقی نمانده بود. فراموش نمی کنم یک فامیل افغانی هشت نان گرم که در تندور خانگی پخته بود به ما داد من وفامیل ما نان را که اولین بار در حیات ما بود نان واب میخورم بسیار با شتها خوردیم ویک شب وروز همه به سر نوشت خود گریه میکردیم بالاخره من مجبور به گروهی پیوستم که گلبدینها رهبری میکرد مرا با تربیه ابتدایی باگروپ مسلح داخل تاجکستان به منظور جنگ وجهاد بردند چند مجاهد نو هم همراه ما شد وسرگروپی ما دست گلبدنی ها بود. و قتیکه در تاریکی شب داخل ساحه تاجکستان شدیم برادر افغانی با فیر راکت به اداره دولتی اغازجهاد کرد برای من غیر قابل تحمل شد که ما اگر جهاد میکنم چرا ساختمان را ویران میکنیم ودر همان شب در جنگ اشراک داشتم ودانستم که ما از روس ها بدتر عمل انجام دادیم اشخاص بیگناه که وسیله وشرایط فرار از محل را نداشتند کشته شدند ولی برادران مجاهد انرا ظفر نامیدند. وجهاد من هم به همان شکل ادامه داشت دانستم تفنگ بخواهی ویا نخواهی همه را وهشی آدمکش میکند.
    تبلغات مجاهدین روزبروززیاد میشد. مردم تاجکستان بنام احمد شاه مسعود آشنا بودند وآنرا چون قهرمان ملی وافتخار تاجکان میدانند.در بین ما تعدای توانست با اقای احمد شاه مسعود ارتباط بگیرد ومسله نابودی یک نسل را در صورت ادامه چنین جنگ وجهاد طرحه نموده از ان طلب مدد شدند.چندی بعد آقای ربانی امر داد ما باید دریک اردگاه مهاجری که دو راهی حیرتان است یکجا شویم زنده گی خیلی رقتبار وغیر تحمل ناشی از گرمی هوا نبودن جای،کار،ادویه وتعلیم ما را رنج میداد.احمد شاه مسعود یگانه خدمت بزرگ که به ما انجام داد همان بود که ما را از دم جنایت وبرادر کشی وخرابی به رهبری گلبدین نجات داد وزندگی بخور نمیر را به همکاری ملل متحد ساخت ما هم قانع شدیم وبرای ما شرایطی گذاشت که باید تفنگ نگریم وهمه روزه به همکاری ملل متحد در پی اشتی ملی تاجکستان شدیم.
    امروز اگر مریض شویم ادویه وافر نداریم آب نوشدنی صحی در اختیارما نیست مرده های ما در هر کجا که مرد دفن میشود واولاد های ما بیسواد تربیه وکلان میشود همه قابل تحمل است ولی برما شرم است وطن خود را ویران کنیم وهموطن ما کشته شود وخاندان را به داغ همدیگر گرفتار کنیم. امروز تاکستان میدان غم بیچاره گی ودربدری شده است ساحه از کنترول دولت بی اقتصاد خارج است ما فهمیده ایم کی ها این همه را به ما روا داشتند وارزو ما تاجکان مهاجر تعداد ماکه به پنج صد هزار میرسد بر گشتن به وطن است ومیخواهم غریب و فرد وطن خود باشیم از دبد بان حقوق بشر وشخص احمد شاه مسعود وپرزدنت ربانی امید داریم تا روند اشتی ملی را در پیش گیرند وما را از بلای تباع کن مسافری واواره گی نجات دهند.
    مهربانی های مردم افغانستان برای ما فراموش ناشدنی است خود روزگار خراب وبخور نمیر دارند ولی با ارسال خیرات ویا کمک در زنده ماندن ما سبب میشوند کاش در افغانستان آرامی میبود فابریکه وشرایط کار میداشت ما هم میتوانستیم یک زندگی برای خود جور کنیم ولی خود مردم افغانستان چگونه با نبودن کار ودستمزد زنده گی میکنند نمیدانم از خداوند برای این دوستان مهربان خود که بر ما دست مدد دراز کرده اند خوشوقتی بیشتر ارزو میکنم)) از صابر جان پرسیدم که اگر دوباره به وطن بر گردد چه خواهد کرد؟ برایم گفت(اگر اقای احمد شاه مسعود این شرایط را جور کند وما برگردیم من به روسیه بخاطر کار میروم به خاطر انکه ممکن بعضی ها از من رنجیده باشد ویا عقده ها مانده باشد سبب کدام غم دیگر نشوم وحالا دانستم مسلمانی بدل است او را کسی نمیتواند بگیرد) با صابر جان خدا حافظی کردم ولی در پی جریان مذاکره بخاطر صلح بودم ودر یک مذاکره بین امام علی رحمانوف ریس جمهور تاجکستان وآقای عبداله نوری رهبر مخالفین ومهاجر در افغانستان در شهر قرغان تپه تاجکستان به میانجگری آقای برهان الدین ربانی صورت گرفته متوجه شدم آقای ربانی دستهای امام علی وعبداله نوری را بالا فشرده صدا زد (زمین زیر پای دشمنان شما بسوزد )درآنوقت صحبت های وآروزو های صابر یادم آمد درین مذاکره آقای عبداله نوری به صفت ریس آشتی ملی وامام علی رحمانوف ریس جمهور معاون اشتی ملی تاجکستان اعلان شد.
    غیر منتظر آقای احمد شاه مسعود درین مذاکره پیدا شده کمی سخنرانی متوجه امام علی نموده گفت(تاجکان خود راتسلیم شوید مادیگر انها را نگاه کرده نمیتوانیم ودیگر نفاق بین همدیگر شما برادران ما نباشد) این سخنان کوتاه آقای مسعود انقدردلسوزانه ومهرمانه پذرفته شده که گویاه مسله نزاغ کدام فامیل حل شده باشد بعد از انروز مهاجرین تاجکی به شکل گروپ های به همکاری ملل متحد از راه ازبکستان انتقال یافت در اخیر یک جریان جالب دیگر را هم ناظر شدم که تعدادی از تاجکستانی ها با افغانها خویشی نموده صاحب اولاد هاشده وداماد های افغانی هم حاضر به تشریف اوری به تاجکستان شده بودند ولی ملل متحد داماد ها را در پروگرام خود نپذرفت خانم واولاد ها با بکس ها رفت وداماد های افغانی که لباس نو خود را پوشیده آمده بودند ماند. واز همان روز تاجکان دست بدست همدیگر داده با ندامت ها از خطاهای گذشته در پی آبادی وآرامی تاجکستان عزیر شان شدند اقتصاد وفرهنگ خود را بالا بردند ولی رهبران ما در مکه روی قران هم دست ماندند قسم خوردند ولی وفا به قسم نکردند به فکر من مسله بیسوادی اجتماع رول مهم در روند اعاده صلح بازی میکند.

    امان معاشر خبرنگار ازاد

    Geen opmerkingen:

  • بازگشت به صفحه اصلی
  •