• بازگشت به صفحه اصلی
  • donderdag 11 september 2008

    گامی به سوی فدرالیسم


    گامی به سوی فدرالیسم
    قاسم قاموس - روزنامه افغانستان
    از کنفرانس بن تا حالا شاهد تشکیل چهاردولت در کارنامه قوه مجریه کشور بوده ایم. اما در ظاهر چنین استنباط می شود که قاطعیتی را که قوه مجریه در دولت های قبلی داشت در دولت فعلی ندارد. در حالیکه دولت های قبلی توانایی و امکانات کمتری برای رویارویی با مشکلات جامعه را در مقایسه با دولت فعلی داشتند.

    در دولت های موقت و انتقالی، قوه مجریه سیاست شفاف و روشنتری در موضعگیری هایش در برابر وضعیت جاری کشور و عوامل تهدید کننده ناآرامی ها داشتند. طالبان، عادل القاعده و هر و تروریسم به شمار می رفتند. دی دی آر(ملکی سازی) و بعدها دایاگ با شدت دنبال می شد. هرچند شدت و ضعف آن در شمال، مرکز و جنوب یکسان نبود. تمام هم و غم دولت، جمع آوری سلاح هایی بود که به صورت غیر قانونی از سالهای قبل در اختیار افراد و گروه های مسلح قرار داشت.
    مردم هم به همین دل خوش بودند که هرچه زودتر سلاح از افراد و گروه ها گرفته شده و اردو و پولیس ملی بتوانند امنیت کشور را تامین نمایند. مردم با تمام مشکلاتی که در کشور وجود داشت در این مدت از خارج به کشور برگشتند به این امید که دولت مرکزی با حمایت جامعه جهانی و با داشته موجود در افغانستان، موانع موجود را یکی بعد از دیگری برداشته و نظم و قانونی را که وجود نداشت به وجود آورد.
    اما از مدتی بدینسو سیاست های دولت، دیگر آن شفافیت و قاطعیت گذشته اش را در برابر عوامل بحران و ناامنی از دست داده است. برخورد قاطعی که در برابر طالبان وجود داشت کم کم نرمتر شده و طالبان به پیوستن به روند صلح و شرکت در قدرت دعوت شدند. اما به جز چند نفر محدود که آن هم در بازداشت نیروهای امریکایی قرار داشتند و بعدها به پارلمان راه یافتند بقیه طالبان از این طرح دولت استقبال نکردند.
    برای جذب طالبان و دیگر نیروهای مخالف دولت مرکزی به روند صلح و پیوستن به دولت، کمیسیون تحکیم صلح تاسیس شد که کمیسیون مذکور نیز توفیق چندانی در این زمینه نداشت. اما در مقابل، با هر عقب نشینی دولت مرکزی، طالبان یک گام جلوتر آمده و کوچکترین توجهی به برنامه صلح و آشتی دولت مرکزی نکردند.
    سیاستی را که دولت با مخالفان نظامی خود در پیش گرفته نشان از ضعف آن دارد. سیاستی که تا کنون ناکام بوده و دستاورد محسوسی نداشته است. در همین راستا و با بهره گیری از همین سیاست است که در سالهای اخیر، پروژه ملیشه سازی از سوی دولت مرکزی روی دست گرفته شده است.
    ناکامیی را که دولت در ساختن اردو و پولیس ملی در هفت سال گذشته داشته، می خواهد با ملیشه سازی جبران نماید. آن هم در جنوب و ملیشه ای با ساختار قومی. برنامه های دی دی آر و دایاگ هرچند به صورت یکسان در کشور عملی نشده است اما برنامه ملیشه سازی که خلاف و در نقطه مقابل دی دی آر و دایاگ قرار دارد با چه نیت و هدفی ساخته می شود؟ آیا منطقی و عاقلانه است که افراد و گروه ها را با برنامه های دی دی آر و دایاگ خلع سلاح نموده و دوباره با برنامه ملیشه سازی مسلح سازیم؟ آن هم با این استدلال که در منطقه، طالبان حضور دارند و این ها نیروی بازدرانده اند تا از ورود و فعالیت طالبان جلوگیری نموده و با آنها مبارزه نمایند. اما چه تضمینی وجود دارد که ملیشه ها به طالبان نپیوسته و یا از سوی آنها خلع سلاح نشوند. زیرا طالبان هم پول بیشتر و هم تسلیحات پیشرفته تری در اختیار دارند.
    گذشته از اینها ملیشه سازی خلاف مفاد قانون اساسی افغانستان بوده که در ماده اول آن به دولت مرکزی قوی تاکید دارد. این صراحت قانوین جای هر گونه سوء استفاده از قانون اساسی را گرفته است. در قانون اساسی به غیر از اردو و پولیس ملی و امنیت، جایی برای حضور و شکل گیری گروه های مسلح وجود ندارد. در حالیکه ملیشه سازی و یا داشتن اردو و پولیس ولایتی یا ایالتی، تنها در ساختار نظام فدرالی قابل توجیه است.
    حال این پرسش از دولت مرکزی می شود که ساختن ملیشه های ولایتی آن هم بر مبنای ساختار قومی، خلاف ساختار دولت مرکزی قوی و نقض قانون اساسی نیست؟ و اگر دولت با تمام مخالفت هایی که در مورد تشکیل ملیشه های ولایتی و قومی وجود دارد همچنان به پروژه ملیشه سازی پافشاری کند، این اقدام دولت مرکزی آگاهانه و یا ناآگاهانه گامی به سوی فدرالیسم است.
    همه اینها در فرایند بن اتفاق می افتد. این موضوع کوچک و کم اهمیتی نیست. انتظاری که از فرایند بن وجود داشت در صورت تحقق، می توانست انقلابی در ساختار سیاسی- اجتماعی- فرهنگی- اقتصادی افغانستان باشد با دورنمای بسیار روشن و واقعگرایانه. اما با گذشت بیش از هفت سال از فرایند بن، می بینیم که همه چیز در حال از دست رفتن است، حتا آنچه قبلا وجود داشت و یا در سالهای اولیه این فرایند ساخته شده بود نیز تقریبا در حال فروپاشی است.
    ناآرامی های در غرب، به ویژه شیندند نیز ریشه در گرایشهای قومی جنوب دارد. از اینرو بعید نیست ملیشه سازی با هر نام و عنوانی در این ولسوالی هم مانند بعضی از ولایت های جنوب و جنوب شرق برای مبارزه با ناامنی در برابر مخالفان مسلح دولت و مردم، به عنوان یک طرح و راهکار مطرح شود. مطرح کردن و عملی نمودن چنین طرح هایی برای مبارزه با ناامنی ها، بیشتر از آنکه یک راهکار منطقی امنیتی باشد، تا حدود زیادی یک موضوع سیاسی است. زیرا آنچه تا حالا در زمینه ملیشه سازی در جنوب صورت گرفته جواب نداده است. در حالیکه هزینه هایی از نگاه اقتصادی و نظامی صورت گرفته بدون اینکه دستاوردی داشته باشد. از سویی نیز چه تضمینی وجود دارد که ملیشه ها به مخالفان مسلح دولت و مردم، نپیوندند. منطقی آن خواهد بود که ملیشه سازی که بیشتر با ساختار قومی، آن هم در جنوب روی دست گرفته شده متوقف شود و به جای آن اردو و پولیس ملی مسوولیت هرگونه تامین امنیت را به عهده بگیرند.

    04 سنبله 1387,ساعت
    17:18:59

    Geen opmerkingen:

  • بازگشت به صفحه اصلی
  •